محمود كتبى

53

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

يك دو منزل بازپس نشست . مغولان چون از آن تنگى خلاصى يافتند ، چيزى چند به بالا كشيدند و باز با سر جنگ رفتند . چون امير مبارز الدين از اين مكر واقف شد ، جمعى كه وسيلهء اين حيله بودند به تيغ بگذرانيد . هوا گرم شده بود . مراجعت به كرمان نمود . ذكر شكست لشكر مبارز الدين از اوغان چون از گرمسير مراجعت نمود ، بعد از مدتى خبر رسيد كه اوغان و جرما « 25 » به اتفاق دست به تاراج برآورده‌اند و مملكت خراب مىكنند و جمعى از اشرار با ايشان ملحق شده‌اند و داعيهء محاربه دارند . امير مبارز الدين متوجه شد با لشكرى آراسته و در صحراى خاون « 26 » فريقين به همديگر رسيدند و حربى عظيم رفت . در اول حال اوغانيان شكسته شدند و لشكر به غارت و جمع غنائم مشغول بودند كه اوغانيان باز مراجعت نمودند و بر يك طرف لشكر زدند و شمشير درنهادند . لشكر متفرق شدند و هفت زخم بر اعضاى امير مبارز الدين زدند . در اثناى كروفر از اسب خطا شد . پهلوان عليشاه بمى در آن حال از مركب فرود آمد و اسب خود را پيش كشيد . امير مبارز الدين سوار نمىشد و گفت بيست سال پيش از اين در حضرت مقدس امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه از واهب بىمنت عزت شهادت طلب كرده‌ايم تا به الحاح بسيار سوار شده و بيرون رفت و پهلوان عليشاه با هشتصد مرد نامدار شهيد شدند و اوغانيان جالغ « 27 » داشتند و بر سنت مغول تعظيم آن مىكردند و قربان پيش آن بتان مىكردند . امير مبارز الدين به فتواى علما تكفير ايشان حاصل كرده و جنگ ايشان را غزا مىدانست او را بدين سبب [ شاه ] غازى مىگفتند 34 . القصه بعد از سه روز خبر به كرمان رسيد . شاه شجاع با وزير مبارك تدبير ، خواجه برهان الدين مشورت كرد و به جهت تحقيق اخبار سواران جلد را به اطراف فرستاد و دروازه‌ها را به مردان مرد محكم كردند . على الصباح كه خبر سلامتى برسيد ، خواجه برهان الدين قطارات شتر و استر و اوانى نقره و زر و اسباب سلطنت از خاصهء

--> ( 25 ) . حافظ : جرمه . ( 26 ) . جامع : جرون ( 27 ) . نسخهء لندن : خالغ